کتاب خانه بزرگ
!!welcome to the big bookcase
فکر کنم تیترم به اندازه ی کافی توضیحات رو داده باشه !!! :ي
من مثه خوشخیالا فکر کردم که می تونم آپ کنم ....ولی .....به () پشیمونم !!! :ي
اما بیشتر سعی ام رو می کنم که حداقل ۳ ماه یه بار یه سری به وب بزنم !!! : ی
و چند تا چیز ...
اول اینکه ........سپیده دم رو دیدم !!! هووووووووووووووووووورررررررررررررررا !!!
من واقعا دوسش داشتم !!! خیلی قشنگ تر از ۲ تای قبلیش بود !!! (ولی هنوز به پای توایلایت نرسیده بود !!!)
دوم اینکه .....بازم امسال هیچ کودومتون تولدم رو تبریک نگفتین !!!.......امروز روز تولدم خیلی دپ بودم !!! چون ۲ .۳ نفر به زور بهم تولدمو تبریک گفتن !!!! ........تازه کادو هم نگرفتم !!! باورتون میشه !؟!؟!؟
سوم اینکه توی قسمت نظرات پست چیش شخصی به اسم رنزمه نوشته "داستان خودمونه !!!" حتما به وبلاگش سر بزنید !!! داستان من و اونه !!!(راستش حوصله ندارم لینک درست کنم !!!:ي)
خوب همین دیگه !!!
برای همتون هم آرزوی موفقیت در امتحانات رو می کنم .....
فعلا بای بای !!!!
من بعد از یک تاخیر یکساله دوباره به وب برگشتم و از این به بعد می خوام به طور تخصصی تر کار انجام بدم . این کتابخانه بزرگ علاوه بر اینکه شامل کتاب های داستانی و رمانی و داستان های خودم میشه در بعضی جا ها هم به مطالب ادبی و علمی و غیره می پردازه . بالاخره توی کتابخونه که فقط کتاب داستانی پیدا نمی شه !!!
پس امیدوارم مثل گذشته منو به خاطر تاخیر هام ببخشید و دوباره همواره ازم حمایت کنید و من هم امیدوارم که مطالبی می گذارم به دردتون بخوره !!!
با تشکر
واقعا ....واقعا متاسفم که نتونستم آپ کنم !!!!! می دونم ....میدونم ....خیلی .....الان خیلی دلتون می خواد که منو بزنین ولی ....واقعا وقت نکردم !!!!![]()
تموم مدت سرم گرم بود .......به درس و مشق و امتحانات ......از همه مهمتر به سریال ها ....!!!!!!!!!!!!!!!
این ۳ ماه از بس سریال های مختلف کره ای ...چینی ...ژاپنی ......آمریکایی ....هر نوع که بگی دیدم مامانم میگه شبیه سریال شدم !!!!![]()
کتاب هم زیاد خوندم .......کی خسرو ...کنیز ملکه ی مصر ....آنی شرلی .....دایی جان ناپلئون .....غرور . تعصب ...دنیای صوفی !!!؟!؟!؟
( هیچ کدوم به هم ربط نداشتن !!!)
انشاا... هر کدوم رو سر صبر براتون معرفی می کنم .....
اول از همه می خوام از خبرای مهم این ۳ ماه بگم .....
۱. مدرسه ها باز شدن !!!!( نزن ....تو رو خدا نزن !!!
)
۲. کتاب جدید نوشتم!!!!......حتما چند تا فصل هاشو در آینده براتون میذارم ....
۳. تولدم بود نامردا !!!!! هیچ کدوم بهم تبریک نگفتین .....!!!! البته طناز و پرند و ستایش و ..... گفتن ...ولی بقیه !!!![]()
۴. هری پاتر ..............تموم شد!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
( البته یه فیلم دیگش مونده ولی این قسمت آخرش بود !!!)
همین دیگه ....بقیه اشو خودتون شنیدید ......
این آپ رو برای این کردم که .....
ماه من .....ماه تولدم ....پاییزی که با آن آغاز به کار کردم .....بار دیگر تمام شد .....بار دیگر تمام شد ومرا در حسرت کار هایی که کردم و نکردم گذاشت ......کاری کرد کهدوباره برای سال بعد خیل بافی کنم ....برای سال بعد .....خدای من ...یعنی امسال آخرین پاییزی بود که می توانستم بچگانه رفتار کنم ؟؟؟........خودم را کودک بدانم و همپای بچه های دبستانی و راهنمایی بدوم....!؟!؟!.......
سال دیگر ...من یک سال بزرگ شده ام ...حیف که دیگر کار هایی را که سال پیش برای امسال خیلبافی کرده بودم و این پاییز در حسرت انجام دادنشان بودم را نمی توانم بکنم .....
دوران کودکی به کل تمام می شود .....دوره ی کامل دیگری شروع می شود ....دوره ی نوجوانی و جوانی !!!!!!![]()
من یه وبلاگ جدیدباز کردم !!!!
چون یهو این فکر به نظرم رسید منم .....خوب عملیش کردم !!!
باحاله ...البته باحال میشه !!!![]()
خواهش میکنم بهش سر بزنید تا دلم نشکنه !!!!![]()
باشه ؟!؟!؟!
خوب .....
من فقط می خواستم همینو بگم ......
تازه یه خبر دیگه....من toy story 3 رو دیدم !!!
به هرکی که ندیده میگم حتما ببینه ....چون جزو فیلم های انگشت شماری بود که من دیدم آخرش رو بعد از چند سی قشنگ تموم کرد !!!![]()
![]()
خب من برم !!!
کاری باری !؟؟!؟!
بای !!!
چه قدیمی ها چه جدید ها !!!!![]()
همون طور که توی قسمت معرفی گفتم این وبلاگ ماشین زمان منه که باهاش اتفاقات گذشته و آینده رو میبینم ............
دلم میخواد شما هم توش شریک باشید !!!
فکر می کنید یه ماشین زمان خوب باید چه خصوصیاتی داشته باشه !؟!؟!
امیدوارم موفق باشم !!!
چرا همه فکر می کنن که تابستون وقت آدما بیشتره !؟؟!؟!![]()
من که دارم میمیرم از بس کلاس میرم !!!
حالا اگه به یکی از این معلما بگی : خانوم ما کلاسامون زیاده .....با بدجنسی برمی گرده میگه : تابستون که فقط خواب و خوراک نیست ...می خواستی کلاس نری !!!
والله به خدا ما هم نمی خوایم بریم !!! این مامانا خفمون می کنن !!!![]()
من خبر جدیدی ندارم .....همین جوری هوس کردم یه آپ کنم !!!![]()
خب .....
در واقع می خواستم یه مصاحبه از تری دیری نویسنده ی تاریخ ترسناک رو بذارم
.
- من شرط ميبندم وضع درس تاريخت توي مدرسه خوب بوده است؟
تاريخ! وحشتناك بود. معلممان ميگفت و ما بايد عين حرفهاي او را مينوشتيم و بعد از ما امتحان ميگرفت. تاريخ و لاتين به نظرم بدترين درسها بودند. من ترجيح مي دادم ساعتها فوتبال بازي كنم به جاي اين كه اين درسها را بخوانم. به نظرم هيچ چيز جالب و به دردبخوري از درس تاريخ مدرسه ياد نگرفتم.
- پس كار مورد علاقهات چي بود؟
21سال از عمرم توي مدرسه گذشت. تنها درسي كه از آن لذت ميبردم، فوتبال بود. هنوز هم اوقات فراغتم به تشويق تيم مورد علاقهام مي روم.
- آيا براي نوشتن داستانهايت مجبوري ماهها تحقيق كني؟
براي پيدا كردن واقعيتها اين كار را ميكنم، اما وقتي كتاب نوشته ميشود، كارشناس هايي هستند كه كتابها را بررسي ميكنند. كار من تحقيق نيست، وظيفه من اين است كه اين واقعيتها را جذاب و قابل قبول كنم تا خواننده بتواند آن را درك كند.
- سعي ميكني چيزهاي خندهدار يا جالب در كارهايت به كار ببري؟
خيلي زياد. من متوجه شدهام كه بعضي از شخصيتهاي جدي ترجيح مي دهند كارهايي را كه خودشان ميخواهند انجام بدهند و يك جوري سر رشته كارها را در دست بگيرند. من شوخي نميكنم؛ آنها خودشان اين كار را ميكنند.

- وقتي كتابي را مينويسي، از قبل طرحش را آماده ميكني، يا اجازه ميدهي داستان تو را با خودش ببرد؟
در مجموعه سه جلدي «دزد آتش» ميدانستم كه داستان با فرار «پرومتوس» (قهرمان يك افسانه يوناني است) از درد و رنجهايش شروع ميشود و ميدانستم كه آخر داستان چيست. بعد از اين شروع كردم به نوشتن داستان. اين كار كمي شبيه نگاه كردن به قله كوه از پايين آن است. شما ميدانيد بايد به آن بالا برويد. اما طرح كلي داريد كه مي تواند شما را از جهتهاي مختلف رد كند. به هر حال شما جهت اصلي، يعني رفتن به قله را براي راهنمايي خودتان در نظر ميگيريد و بالاخره به آن انتها هم ميرسيد.
- اگر نويسنده نبودي، فكر ميكني چه كاره ميشدي؟
من قبل از اين كه نويسنده بشوم ، يك هنرپيشه بودم. ممكن بود برگردم به همان كار.
- نويسنده محبوبت چه كسي است؟
ويليام شكسپير! تعجب نكنيد، وقتي يك پسر جوان به كلاسهاي آموزشي تئاتر برود تا در آينده در شركتي سينمايي كار كند، تعجبي ندارد شكسپير برايش يك نابغه باشد.
- تو هم داستان مينويسي، هم مطالب غير داستاني و هم در تلويزيون كار ميكني، كدام را بيشتر ترجيح ميدهي؟
نوشتن داستان لذتبخشتر است. من شخصيتهايي را خلق مي كنم كه آنها پيش ميروند و براي من كتاب را مينويسند. اما از جلوي دوربين بودن هم لذت ميبرم.
و به عنوان حرف آخر، نويسندهاي كه علاقهاي به تاريخ نداشته است و به نظرش هيچ نويسندهاي در انگليس موفق به نوشتن داستان در حوزه سياست و تاريخ نبوده است، فكر ميكند مردم و بشريت از هر چيز ديگري مهمتر هستند. به نظر او آدمها اول بايد به سؤالهايي از اين قبيل جواب بدهند كه: چرا مردم به يكسري از شيوهها و سيستمها عادت ميكنند؟ چرا من به اين شيوه و راه و روش عادت كردهام؟ و با پاسخ به اين پرسشهاست كه بسياري از رفتارهاي ناشايست، جنگها و فقر و فلاكتها از بين ميرود. او ميگويد هيچ چيز در دنيا مهم تر از دانستن نيست.
او ميگويد:« من به تاريخ يا سياست در كتابهاي بچهها علاقهمند نيستم. من فقط يك آرزوي بزرگ دارم و آن تغيير دنياست. من دلم ميخواهد انقلاب در قلب آدمها اتفاق بيفتد. كتاب فقط يكي از راههاي رسيدن به اين آرزوست. كتابها مهم نيستند؛ مردم مهم هستند. نويسندگاني مثل من اهميتي ندارند؛ خواننده كتابها مهم هستند.»
تاريخ هرگز اين چنين ترسناك نبوده است!
تاريخ خيلي خوب است. وقتي در برابر يك ساختمان قديمي، يا باقي مانده يك بناي چند هزار ساله ميايستيم، با خودمان فكر ميكنيم؛ چه آدمهايي به اينجا آمدهاند و رفتهاند؟ چه جشنهايي در اين بنا برپا شده؟ يا چه خونهايي اينجا ريخته شده. حتي اگر تخيل خوبي داشته باشيم، ميتوانيم صداي پاي اسبها و همهمه لشكريان و درباريان را بشنويم.

خب امیدوارم خوشتون اومده باشه ..........
تازگی ها یه کتاب جدید خوندم به اسم کورالین ...
باید اسمش رو شنیده باشین چون تازگی ها خیلی جایزه برده !!!
جایزه ی هوگو ، ............
میگن که ارزش داستانیش برابر با آلیس در سرزمین عجایبه ..........
من همچین خوشم نیومد ....ولی بدم هم نیومد !!!!
در کل ارزش خوندن رو برای یک بار داشت ...
داستان دختری به اسم کورالینه که به یه خونهی جدید نقل مکان کردن ...اون توی یه دری در سالنشون چیز جالبی کشف می کنه ...اینکه انتهای راهروی پشت در به جایی درست عین خونه ی خودشون میرسه که همچی در وقف مرادشه !!! حتی یه مامان دیگه هم اون جاست که خیلی مهربون تر از مامان خودشه !!!!
اما تنها چیزی که کورالین دوست نداره اینه که برای اینکه اونجا بمونه مجبوره که دکمه هایی رو به چشماش بدوزه !!!![]()

نویسنده ی این اثر نیل گیمنه ...همچنین در سال گذشته انیمیشنی به همین اسم تولید شده ...

اون گربه هم همون نقش گربه ی توی آلیس در سرزمین عجایب رو داره و در این جا کورالین رو راهنمایی مر کنه .
خب دیگه من برم .....
تا آپ بعد بای بای !!!
پ. ن : ۶ روز پیش سالگرد تاسیس وبلاگم بود ....پس کو کادو ؟!!؟!؟![]()
حتما الان میگین :سلام زهر مار !!! کجا بودی تو !؟؟!!؟؟![]()
من اصلا حال و حوصله ی آپ کردنو نداشتم ......به هر حال ببخشید !!!!
عوضش با یه سری حرف توپ اومدم !!!!توپ توپا !!!!
اولش قالب بسسسسسسسسسسسسیار زیبام رو بهم تبریک بگید !!!!...زود باشید !!!![]()
دومن مهمترین خبری که منو به تکاپو انداخت تا آپ کنم .................مهم ترین خبره منه !!!!!!!
کسوف اکران شد !!!!!!!!!!!!!!!![]()

از خوش حالی دارم میمیرم !!!!!![]()
البته هنوز که به دست ما نرسیده !!!!
تا به هم برسه ۲ .۳ تا کفن پوسوندیم !!!!![]()
البته سایت توایلایت دات آی آر فیلمشو برای دانلود گذاشته می تونید برید بگیرید !!!!
.....ولی من که دانلود نمی کنم ( آره جون خودم !!!!
) ...چون کیفیتش همچین چنگی به دل نمیزنه !!!
به هر حال ........بالاخره کسوفه دیگه !!!
یه دقتی بکنید ....میبینید که من از بعد از عید عکس براتون نذاشتم و اون بالایی اولینشه !!!!![]()
خب حالا از بس عکس میذارم تا حالتون به هم بخوره !!!![]()
![]()

این انگشتریه که ادوارد برای خواستگاری از بلا ازش استفاده کرد !!!!![]()

سث جووووووووووون !!!!![]()

اعضای ولتری !!!!![]()

یک جلسه ی محرمانه !!!!![]()

بری تنر معروف !!!![]()

جین خودمونه ها !!!!!![]()

تو جنگل .....امت و رزالی !!!![]()

زن و شوهر .....ازمی و کارلایل !!!![]()

جسر جوووووووون و آلیس جووووووووووون !!!![]()
راستی به این عکس رسیدیم ...بگم که جکسون رادبون بازیگر نقش جسپر هیل به نویسنده پول داده که قسمت بوسه ی جسپر و آلیس و بنویسه !!!!

دو عاشق پیشه که اون یکی زده صورت اون یکی رو داغون کرده !!!!![]()

عضو جدید گروه گرگینه ها !!! لیا!!! واقعا آدم با این ریخت و قیافش به جنسیتش شک میکنه !!!
آخه خیلی بی ریخته !!!!![]()

اینم که رایلی بیچاره ی گول خوردس !!!! اینجا قیافش بی ریخت افتاده ولی در کل قیافش خیلی خوبه !!!![]()

اینم ادوارده که داره از بلا در برابر حمله ی ویکتوریا حفاظت میکنه !!!![]()

آخی الهی !!! جیک جونمه که تو جنگ زخمی شده !!!!![]()

من از این عکس خیلی خوشم میاد !!! جالبه ...نه؟!؟؟!![]()

مادر و پدر وظیفه شناس !!!![]()

اینم یه عکس بسیار زیبا ( همچینم قشنگ نشده ها !!!
) از جیک !!!![]()

اینم قسمت اکشن داستان !!! ![]()

تو این زاویه بد نیست ...ولی خیلی بهتر از اون یکیه !!!![]()

عکس قمبرک زده ی ادوارد جووووووون!!! الهی ....![]()

سرعتو حال میکنی !!!!![]()

عشقه منه ها !!!
خیلی دوسش دارم !!!![]()

وا .....این چرا این جوری شده !؟؟!! کلش مثله بستنی قیفیه !!!![]()

واییییییی .....الانه که پس بیوفتم !!! چرا این اینقدر نازه ؟!؟!؟!![]()

یکی نیست بهشون بگه اخه این چه میزیه که دارید !!! اقلا یه کم تمیزش کنید !!!![]()

اااااااااا این جسیکا ی ننر خودمونه !!!!![]()

جسپر ............خیلی ازش خوشم میاد ...شخصیت قدرتمندی داره !!!![]()

چقدر قیافه ی هر توتاشون تو این عکس ..........چی میگن ؟......آهان ...خون آشامی شده !!!![]()

بیچاره فقط یکم دهنش گشاده و فکش ناجوره !!!!همین !!!![]()

خانوادهی کالن در صحنهی جنگ همراه با بلا !!!!![]()

یه پدر وظیفه شناس دیگه !!!![]()

بالاخره نمردیم و یه عکس بلا با جیک رو دیدیم !!!![]()

اخی ...چه عکس قشنگی !!! ![]()
بریم سراغ خبرای بعدی !!!
هری پاتر هفت قسمت اول هم حدودای آبان ماه متشر میشه که پوسترش دقیقا مثل اولین فیلمشه که اولیش با" همه چیز با هاگوارتز شروع شد" و آخریش با" همه چیز در این جا تمام خواهد شد" ![]()
خیلی غم انگیزه !! ! ![]()
![]()
![]()
دلم برات تنگ میشه هری پاتر !!!!


اینم هری پاتر در جنگل!!!![]()

وای مامان !!! این یارو دماغ نداره !!!![]()

اینجا هم فکر کنم هری داره دابی رو خاک میکنه که هرمیون این حاله !!! تازه منظره ی پشتشون ساحله !![]()

هاگوارتز در جنگ !!!![]()

اینم اون موقعیه که رون دستش داغون شده بود و هرمیون هم داره افسون های محافظت کننده رو اجرا می کنه !!!
( تا به فیلم هری پاتر فکر می کنم گریه ام میگیره !!)

این قراره رون باشه ....ولی من اول فکر کردم که یه جن خونگیه !!!![]()

فکر کنم اینجا همون جاست که هری اینا از جشن عروسی فرار کردن ...چون هری ردایه مجلسی پوشیده !!!

اینم اون اژدهاست که قراره گرینگوتز رو خراب کنه و در بره !!!![]()

خراب شدن حلقه ی دفاعی هاگوارتز .....![]()
![]()

دوئل هری و با ولدمورت در هاگوارتز ..البته اگه چیزی تزش مونده باشه !!!![]()

اینم هری و هاگرید روی موتور در اول داستان .....![]()
خب از بس عکس آپلود کردم دارم میمیرم !!!
حال کردید آپو ؟!؟!؟!؟![]()
من دیگه میرم ولی قول میدن که مثل دفعه ی قبل دیر نیام سراغتون ......
به امید اینکه من برای دفعه ی بعدی حال داشته باشم که آپ کنم !!!!![]()
![]()
کم کمک داریم به فصل امتحانات نزدیک میشیم .....
دیدم خیلی وقتته که یه دستی به سر و روی وبلاکم نکشیدم و وقتی صفحه اش رو باز می کنی از بس گرد و خاک می زنه تو صورتت ، سرفه می کنی!!
همچنین می خواستم برای آخرین بار تو دوره ی مدرسه ام و در سال دوم راهنمایی آپ کنم .....آخرین آپی که در اوون به اسم یه دختر دوم راهنمایی هستم .......
باز هم یه سال گذشت ...بدون اینکه کسی چیزی بفهمه یا آب از آب تکون بخوره ....
ولی اینو حال کنید که ۳ ماه تابستون رو عشق کنیم !!!
تازه یه چیزی رو از الان بگم ۱۵ تیر سالگرد تاسیس وبمه ....
برای تولدش می خواید چی کار کنید؟؟؟
اصلا به خودتون زحمت ندید ...یه ویلا رو به اقیانوس اطلس با تمام امکانات چطوره ؟؟؟
اصلا هم خرج بردار نیست .....شما بر بچز اینترنتی که پول از پارو هاتون بالا میره که برایتون چندرغار هم نمی شه!!!!![]()
حالا بگذریم ....
توی این زمان که نمایشگاه کتاب بود من جلد ۵ نیروی اهریمنی اش رو خردیدم که به نظر بعضیها که فقط جلد ۱ رو خوندن مزخرف ترین کتاب بود .....ولی من که تا آخرش خوندم میگم فوق العاد بود !!!!!!
من تا به حال ( البته اگر هری پاتر و توایلایت و ......در نظر نگیرید ) کتابی به این قشنگی نخونده بودم .....
کاملا احساسی و رمانتیک .....
البته فلسفی هم بود ....
در حال خوندن کتاب هاب دن بروان یا همون که نویسنده ی کد دانویچیه هستم در حال حاضر دارم کتاب حقیقت یخی (نقطه ی فریب ) رو می خونم .....
کسوف هم تا ۱.۵ ماه دیگه اکران میشه .....موقعی که ما از کابوس جهنمیه امتحانات راحت شیم!!!!
یه رپ توایلایتی هم خودم گفتم که روی آهنگ قدیمی رضایا و ۲@fm هستش ....
بگوش :
ادوارد......
بلا.......
منو تو...
گوش کن .....
مهربون من ، بلای جون من ...( از زبون ادوارد)
فدای خون های خوش رنگت ....
وقتی نگام میکنی و میگی درخشانی ، بگیر دست یخمو تو دستت...
حتی خاطرات ولتری ما واسه من خیلی قشنگه ، وقتی پیشمی ..نزدیکمی ...دلامون با هم یه رنگه !!!!
بلا ، بلا ، بلا جوونم وامپی بی تو میمیره...
تن سردم تازه داره ، با خون تو جون میگیره ..
بیبی بیبی بلاجونم ادی ( مخفف ادوارد ) بی تو میمیره ...
دست یخم توی دستت تازه داره جون میگیره ...
من خونتو دوست دارم و تو بلای منی ....
انسانای دیگه نیستن واسه من مهم دیگه ....
من خون تو رو دارم ، واسه من مهم اینه ...
قول میدم با تانیا نرم گردش جایی ، آخه تنها خون توه که واسم ارزش داره ...
بوسه های تو یکی با من همیشه خاصن ....
شاید واسه اینه که من خونتو خواستم ...
دیگه اون وامپی نیستم ...من عوض شدم ...
باید به خاطرت غذامو هم عوض کنم ...
باید تو خوناشامیم هم تو یک ثانیه آدمشم ...
من میمیرم اگه یک ثانه برم ولترا...
بذار جین و اینا خونتو بو کنن و خفه شن...
بذار مایک و جیک ببینن و بمیرن زود تر ....
خون تو دیگه مال منو و من مال تو ...
چون دیگه شدم رنگین کمون روز های آفتابیه تو ....
بلا ، بلا ، بلا جوونم وامپی بی تو میمیره...
تن سردم تازه داره ، با خون تو جون میگیره ..
بیبی بیبی بلاجونم ادی ( مخفف ادوارد ) بی تو میمیره ...
دست یخم توی دستت تازه داره جون میگیره ...
کاش یه کم می فهمیدی ، من تشنه ام ...
میگم همه بدونن که خون تو واسه ی من چقدر ارزش داره ...
همیشه با من باش اگه اهل باشی خوناشام میشی باز .....
اگه زهرم ( منظورم شیره ایه که باهاش خون آشام میشن) قد داد بازدم میدم به تو .....
عمرا 100 سال من بتونم تا کنار تو ببمونم چون از قدرتات دیگه دارم وامیرم و شدم بد حال ....
ببنین عزیزم این حلقه ی مامانمه که دستمه ...
من اگه هر دفعه حمله کردم بهت ....
دست خودم نیست .....کم شده خونا ....توتو بهتری از همه خونا ...
اگه دیدی حلقم انگشتم نیست ....بدون حتما مال مامانم نیست ...
خیال تو راحت من زور ندارم ....کسی رو به جزو تانیا و تو من دوست ندارم ....
بلاجون عاشقم باش ....صداهام نذار بیا زنم باش ...
اگه شاد دارم میزنم (پیانو رو میگه !!!
)....می خوام با تو بمونم !!!!!
خب کاری ندارید ؟؟
من می رم تا بتونم از ایت آخرین تعطیلات قبل امتحانات نهایت استفاده رو ببرم !!!
بای بای .....
دوستون دارم خیلی زیاد .......
من واقعا داشتم میمردم !!!!
بیشترین خری که تو عمرم زدم ( یه دور از جونی بگید !!!
) مال این ۱ ماهی بود که اومدیم مدرسه !!!
هنوزم دارم میزنم!!!
این معلمای (...) وقت اضافی گیر اوردن و هی امتحان میگیرن!!!!
حالا از اینا گذشته یه ۴۰ ۵۰ تا خبر دارم که باید بدم !!!
اول از همه قرار شده که بعضی از صحنه های کسوف رو دوباره فیلم برداری کنن در نتیجه تاریخ اکران دیر تر می افته!!!
دوم اینکه ممکنه جی.کی .رولینگ نویسنده ی هری پاتر ادامه ی داستانش رو بنویسه !!!
سوم .....
مگه من باید همه ی خبرای این ۱ ماه رو بگم!؟!؟!؟!
۲ خبر مهم رو میگم ......اینه که :
۱. از ۱۴ اردیبهشت نمایشگاه کتاب شروع میشه .... و من رسما از خوش حالی دیوونه میشم!!!
۲. جمعه ۳/۲/۸۹ ساعت ۱۴ تا ۲۱ در کانون پرورش فکری زعفرانیه ( پارک زعفرانیه ) مراسم روز نجومه!!!
من هم شخصا اون جا غرفه دارم ...غرفه ی ابزار نجومی ....حتما سر بزنید !!!!
خب کار دیگه ای ندارید ؟؟؟
من باید برم دینی بخونم ....فردا امتحان نیم ترم دارم !!!(مامان!!!)
اگه اطلاعات بیشتری از روز نجوم خواستید بهم نظر بدید.............
اگه خدا بخواد آپ بعدی رو که ویژه نامه ی شروع تابستانه ۲۵ خرداد به بعد می کنم!!!!!
اخ کی اون روز برسه که لم بدم جلو کامپیو تر و یه آپ حسابی بکنم!!!!!!
همه برای موفق شدنمون تو امتحانات یه دعا بکنید ................آمین!!!!
خب خدا نگه دار تا شروع آزادی و تابستان!!!
اول از همه سال نو رو به همه تبریک میگم ....
دوم میگم که این آپ چرتیه!!!
سوم من تو عید به نت دسترسی ندارم....در نتیجه آپ نمی کنم!!!
چهارم......مرسی که عید رو تبریک گفتید!!!
پنجم هم نداریم!!!
بای بای!!!
| Design By : Night Melody |



